عکس نوشته با موضوع تسلیم نشدن
هرگز تسلیم نشوید ، معجزه ها هر روز رخ میدهند، شاید فردا روز شما باشد ! در این بخش از سایت توپ تاپ آلبوم کامل عکس نوشته هایی با موضوع تسلیم نشدن و تصاویر و مطلب های متن داری که خواننده را دعوت به سر تسلیم فرود نیاوردن در برابر برخی از مشکلات و کم و کاستی های دنیا و روزگار میکند ، تهیه شده است ، که میتواند گزینه و انتخاب خوبی برای عکس پروفایل باشد .
هی بهم نگاه نکن اسممو صدا نکن
تو چشام خیره نشو به دلم پیله نشو
اگه دوس داری برو کی بهت گفته بمون
کی بهت اجازه داد که بگی برام بخون
دلم از دوری تو آخه دیوونه شده
چرا ترکش می کنی وقتی تسلیم تواه
نمی گم تو لحظه هات بوسه هامو گم نکن
توی این دیوونگی ولی حیرونم نکن
هرگز تسلیم نشوید
معجزه ها هر روز رخ می دهند
شاید فردا ، روز شما باشد
تسلیم شدم با اراده در هم شکسته
از گامهای سرنوشت.
نه از جنس تسلیم های پلشت .
من خندیدم و گریه کردم.
من جنگیدم و مردم .
اون منم که میگن دیوونه و بی سر و پاست
هر چی که درونمه، تو ظاهرم هم پیداست
من که تسلیم توام، بگو بمیر، من می میرم
عشقم به ذات تو، قدِ هزار هزار تا دنیاست
گاهی نادون شدم و ازت بریدم یهو
تو منو بخشیدی، بخشش تو بی انتهاست
این همه فقر و پریشونی شده همدم من
می خوای امتحان کنی که طاقتم تا به کجاست؟
شک نکردم هرگز من به تموم گفته هات
دنیامون تا اومدن حجّتت، پا بر جاست
تسلیم! من دیگر نمیخواهم
با چشم های عاشقت باشم
دیگر نمیخواهم فقط یکبار
دزدانه در آغوش تو جا شم!
از هر طرف صد ضربه می آید
در جا فقط بر خاک می افتم
این من همانم خوب یادت هست
کز جنگ با مرگت سخن گفتم
همین الان میدونم تسلیم شدن چه حسی داره
میخوام بفهم اگه تسلیم نشم چی میشه ؟
تسلیم نمیشم
روز منم میرسه به وقتش
بی پایه ترین گل جهانم
از هجر تو می رود روانم
در مدح دوچشمان قشنگت
تسلیم شده نطق زبانم
تو و تشییع عشقی باستانی
زمین محصور بغض تارتنها
من و تسلیم مرگی ناگهانی
کنار تار تنها!
بتابان چشمهایت را ، نگاهم کن در این محفل
به نازم گیسوانت را ، به دارم کن در این منزل
بیا عاشق منم جانا ، در این مردابِ دورادور
از این عاشق شدن گشتم ، به مژگانِ سیاهت کور
بیا یارا به جمعِ دل ، بزن دف و ستار و نی
مکن با قلبِ من بازی ، مزن چنگِ دلم رو ، هی
تو آن شمعی در این مجلس ، منم یک شبپره بردوش
بحولِ محورِ دیدت ، بسوزم من شوم خاموش
بیا در عشقِ تو مستم ، در این شوریده احوالی
یه جامِ عشق در دستم ، نگو با من که بی حالی
منم تسلیمِ حرفات و ، منم تسلیمِ یکرنگی
منم اشکِ تو چشمات و ، چرا با من تو می جنگی ؟
اگه خسته شدی
یاد بگیر که استراحت کنی
نه اینکه ، تسلیم بشی
تسلیم میشوم
وقتی که میبینم
کابوس هایی امانم را بریده اند
که روزی
بهترین خاطراتم بودند ...
درون سالیان حصار
من سر تسلیم به هر ناکس نیاوردم
کنون جز مرگ ،
ترس من از مرگ از آن نیست
که پایانیست بر بودن ،
ترس من از مرگ ،
از آنست که شاید بی ثمر باشد
تسلیم احساسش شدی
وقتی دلش در هم شکست
وقتی دلت باور نکرد اونیز با یکی دیگر نشست
کلاغ هم خواهد رسید
او نیز اما می رود
این انقلابی تازه نیست
در شهر از چون تو پر
تهیه کننده: توپ تاپ